خواجه نصير الدين الطوسي

100

اخلاق ناصرى ( فارسى )

امر ناموس الهى بخير بود و بچيزهائى كه مؤدى بسعادت باشد و نهى او از فسادهاى مدنى بود . پس بشجاعت فرمايد و حفظ ترتيب در مصاف جهاد و بعفت فرمايد و حفظ فروج از ناشايسته‌ها و از فسق و افترا و شتم و بد گفتن بازدارد . و فىالجمله بر فضيلت حث كند و از رذيلت منع و عادل استعمال عدالت كند اول در ذات خويش پس در شركاى خويش از اهل مدينه . پس گفته است كه عدالت جزوى نبود از فضيلت بلكه همهء فضيلت بود به اسرها و جور كه ضد اوست جزوى نبود از رذيلت بلكه همهء رذيلت بود به اسرها و ليكن بعضى انواع جور از بعضى ظاهرتر بود . مثلا آنچه در بيع و شرى و كفالات و عاريتها افتد ظاهرتر بود نزديك اهل مدن از دزديها و فجور و قيادت و مخادعت مماليك و گواهى دادن دروغ و اين صنف بجفا نزديكتر افتد و بعضى باشد كه بتقلب نزديكتر بود مانند تعذيب بقيود و اغلال و آنچه جارى مجراى آن بود و پادشاه عادل حاكم بسويت باشد كه رفع و ابطال اين فسادها كند و خليفهء ناموس الهى بود در حفظ مساوات . پس خويشتن را از خيرات ، بيشتر از ديگران ندهد و از شرور ، كمتر و از اينجا گفته‌اند « الخلافة تطهر » بعد از آن گفته‌اند كه عوام مرتبهء حكومت كسى را دانند كه بشرف حسب و نسب مشهور بود يا كسى را كه بسيار بسيار مستظهر باشد و اهل عقل و تميز حكمت و عدالت را از شرايط استعداد اين منزلت شناسند چه دين در فضيلت سبب رياست و سيادت حقيقى باشد و مزيت مرتبه هر يكى در درجهء خويش و اسباب جملگى اصناف مضرات محصور است در چهار نوع . اول شهوت و رذالت تابع آن افتد .